مادر خیالی

مهسا دختر همسایه در کوچه میدوید

مش ممد دم بقالی اش سیگار میکشید

آن روز هوای کوچه گرفته بود

انگار ابرهای آسمان از راه میرسید

دستی به جیبمو دست دگر به ساک

مهسا دختر همسایه سمت من دوید

دستم معلق و ساک هم افتاد زمین

چشمم تر و باز کوچه بوی نم کشید

بوسیدمش گفتم مادرم کجاست ؟

تا تر کنم لبم ؛ اشکم به چشم رسید

با خنده ای سمت در خانه را کشید

روحم به سمت مادرم از پشت در خزید

نرگس به چشمهای ملیحش نمیرسد

مریم" عطر مادرم آخر به من رسید

 

 

هرکی هرچی دوست داره بگه "نتونستم کاملش کنم"همین ....زود میام

/ 22 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هميشه تنهای زمين

- چه بسیارند برادران در کنار کاسه ها، و چه اندک اند به هنگام حوادث روزگار.امام علی(ع[گل]

هیاهو

کجایی پس؟[گل]

هیاهو

[گل]

باران

زیبا بود.همین جوری