خواب دیدم که باز هم مرده ام
شاید که باز قرصها را با خشابش خورده ام
هر روز صبح که از خواب پا میشوم
برای رفع خستگی ام
از پشت تا کمر تا میشوم
انگار روز تازه ای را صدا کرده ام
باز هم برای خود دغدغه ها را به پا کرده ام
هر بار به لذت اینکه بابا میشوم
از تخت درهم و ناجور پا میشوم
پیچید به پای من همچون کفن ملافه ام
انگار که مرده ام
نه تنها کلافه ام
با چای صبحانه ی خود را باز میکنم
امروز را
با فندک و یک پک "آتش سیگار آغاز میکنم
بازهم کنار پنجره ام
بازهم نشسته ام
عکست کنار پنجره
آه .......قابی شکسته ام
این آسمان که کنار پنجره ی من نشسته است
زل میزند به چشم من انگار که خسته است
این من که کنار پنجره ی آسمان نشسته است
از هرچه هست و هرکه هست
انگار دل گسسته است
ای آسمان مگر تو هم سیگار میکشی ؟
بازم مه است" آری انگار میکشی
سیگار لعنتی
دلت از من بکن برو
با خود همه غمم آتش بزن برو
باران شروع کنم و تکرار کنم تورا
گریان شو آسمان
که تکرار کنم تورا
این ابر نیست ....هق هق بغضی شکسته است
کشتی نبود دلم اما به گل نشسته است
ای آسمان برو که خسته ام از این همه خیال
ای من برو که رفته از این همه خیال
این زندگی که تو داری پر از غم است
وقتت تلف نکن برو که یک آن کم است
چترم به دست آمدو کفشم به پا که شد
من میروم از این "آسمان "
به هر جا که شد
از خانه میروم تا انتهای کوچه ها
با چهچه کلاغ و زمزمه های کوچه ها
من هم سراغ پی و پیمانه میروم
بازم نسخ تا دم میخانه میروم
بازم که خوابم و بیدار نمیشوم
انگار مرده ام از خواب بیدار نمیشوم
من آسمان غم آلودم و.................کشیده ام
.......تیغی به رگ
انگار که مرده ام " به انتها رسیده ام
من آسمانم یا آسمان من است ؟