| گاو بی ادب |
| ساعت ۱:۱۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۱ |
|
سلام ...پاییز که رفت ...دفترم هم بسته شد دوباره تا .... نمیدانم تا کجا ...تا هزار نقطه چین .... دلگیرم از این آدمها ...دلگیر ...دوستانی در مورد مطلب ۶ فصل از من به من حرف هایی زدند که من هم این شعر را برایشان ....گفتم امید ورم مورد قلقلک عواطفتان واقع شده باشد . همچنین است شرح حال ما حیوانات گاه ناطق و گاه صامت : از من کسی نخواهد که جور دگر شوم هر احمقی شوم به از این است که خر شوم
در جمع دوستان خر و مرغ و میش و بز ترجیح میدهم که همان گاو نر شوم
ای عاقلان تازه بدنیا نیامده ایراد ندارد که کمی خیره سر شوم ؟
ای شاعران پر ادعای دودکی عقلم خمار,فرصت دهید بی هنر شوم
دشتی پر از گلم که آتش کشیده ام جبر که بود که اصرار داشت بی ثمر شوم ؟
روزی بزرگراه عشق و جنون میشود دلم آه..عشق و جنون ...کاش شهید باهنر شوم
دیوانه ام آنقدر گریه و ماع ماع میکنم تا در جنون گاویه خود خون جگر شوم
در جمع دوستان خودی چیزی شنیده ام این آرزوی که بود که من بی پدر شوم ؟
انگار جنون تا به مغزم رسیده است یا مخ به در زنم یا در به در شوم
دیوانه ام که تا ته بن بست عشق میروم آدم که نه ....بهتر که با خر همسایه همسفر شوم
من هرچه کشیده ام از آدم دوپاست روزی برای چشم تو , جدا تن ز سر شوم
پستان ندارم و پایم شکسته است بی فایده ....وقتش رسیده است که سر انجام گر شوم
این زندگی سخت توانم گرفته است چاقو بکش به گلویم که زودتر کور و کر شوم
این زندگی من است شکرت خدای من آدم شوم که بنده ی زور و زر شوم ؟
آرامش و ساحل دریا برای تو من نیز به موج میزنم که مرد خطر شوم
ای آدمان مودب خداحافظ شما ما میرویم که از هر چه ادب برحذر شوم
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : امشب صدای باد میآید/ شاید زنی کنار خدا خفته است/ جرم گناهکاری آنان را / شیطان به بندگان خدا گفته است. پروفایل مدیر : قاصدک |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |

